آیا تقویم بهائیت خرافی است؟

مقدمه

چندی بود که دنبال یک سایت اینترنتی طنزآمیز می‌گشتم، اما هرچه پیدا می‌کردم زیاد به دلم نمی‌نشست و خنده‌ای بر لبانم جاری نمی‌ساخت. تا آنکه یک شب حوالی ساعت بوق سگ، که داشتم در اینترنت جستجو می‌نمودم، دست تقدیر الهی مرا به سایت جوان‌آنلاین کشانید.

سایت را نگاهی کردم و دیدم که همچون فارس‌نیوز و غیره، در باره‌ی بهائی‌ها خیلی بد نوشته است. چشمتان روز بد نبیند، چشمم به جمال یکی از مقالات سطح دکترای سایت افتاد و هرچه سعی کردم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم تا جوابی برای آن ننویسم. در ذهنم نیز چند بار مرور کردم که بیت‌العدل اعظم در یکی از پیام‌های خود می‌فرمایند که در مقابل هجمه‌ی توهین و بد و بی‌راه نادانان به دیانت بهائی، باید سوءتفاهمات را رفع کرده و حتی اگر نیاز باشد، بارها جواب خود را تکرار نماییم. (منبعش هم‌اکنون در خاطرم نیست)

البته نمی‌دانم اصلاً این مطلب در ذهن افرادی که ذهن دارند، سوءتفاهمی ایجاد می‌کند یا خیر، اما به هر حال چون احتمال خطر می‌رود، احتیاط واجب است.

اگر دوست دارید می‌توانید مطلب کامل سایت جوان آنلاین را در اینجا بخوانید؛ اما من فقط مسئله را طرح و آن را جواب می‌گویم.

لب کلام سایت جوان‌آنلاین آن است که بهائیان خرافی‌اند و دلیلش هم آنکه در تقویم بهائیان، هر ماه به جای 30 روز و 31 روز، 19 روز است و هر سال هم 19 ماه است (و به طور کلی عدد 19 در دیانت بهائی مقدس است). جوان‌آنلاین می‌گوید که این نوع تقویم با هیچ یک از مبانی علمی و نجومی سازگار نیست و خرافه است. البته این سایت اهانات فراوانی به حضرت باب و حضرت بهاءالله که بسیار مورد احترام بهائیان است نیز نموده که چون این بی‌احترامی به من نبوده، جوابی نمی‌دهم و واگذار می‌کنم به خود حضرت بهاءالله و حضرت باب تا هر طور دوست دارند با نویسنده‌ی این مقاله برخورد نمایند.

و اما پاسخ من به مسئله‌ی خرافی بودن تقویم بهائی (و مسئله‌ی عدد 19):

از خود می‌پرسم: آیا ذهن یک فرد آنقدر قدرت ندارد تا در مورد تعالیمی مانند تساوی حقوق زن و مرد، عدم مداخله‌ی دین با سیاست، عدم تقلید و جستجوی آزادانه‌ی حقیقت، صلح تمامی نژادها و مذاهب دنیا و از این دست موازین مهم بیندیشد، که اینچنین به سمت مسائل جزئی و حاشیه‌ای (مانند مقدس بودن عدد 19) کشیده می‌گردد؟

به سؤال خودم اینگونه پاسخ می‌دهم که حتماً ذهن این فرد قدرت درک مفاهیم بزرگ را دارد، اما  متأسفانه در چارچوب نگرش او، احکام جزیی مانند تقدّم پای چپ یا راست در رفتن به دستشویی شاید مهم‌ترین ارزش‌ها می‌باشد چه برسد به مقدس بودن یک عدد. بنابر این تا وقتی عینک جزئی‌نگری‌های بی‌مورد از چشم برداشته نشود، حقایق بزرگ در جلوی ما جلوه نمی‌کند. مثلاً فرض کنید به کنار برج خلیفه، بلندترین برج جهان در دبی می‌رویم. یک فرد کوته‌نظر می‌تواند تنها درب ورودی برج را مورد بررسی قرار دهد و با خود بگوید: “چه در بی‌کلاسی ساخته‌اند، می‌توانستند درهای بهتری تهیه کنند”. اما فرد بلندنظر، به عظمت برج و زیبایی آن می‌نگرد و بعداً اگر فرصتی باقی ماند، جزییات را هم مورد بررسی قرار می‌دهد.

هم‌اکنون تنها 170 سال از آغاز شکل‌گیری دیانت بهائی گذشته است. رشد و تحول جامعه‌ی بهائی در این مدت، بسیار سریع بوده است. در هر فاصله‌ی کوتاه زمانی، شاهد تحولاتی حائز توجّه در این جامعه‌ی وسیع هستیم. به نظر می‌آید اگر تاریخ این دیانت را مورد بررسی قرار دهیم، خواهیم فهمید که خیلی زود است تا در مورد بسیاری از مباحث جزئی در این دیانت اظهار نظر کنیم. هر روز درب جدیدی به سوی به وجود آمدن یک مدنیت نوین جهانی بر روی بشر گشوده می‌شود. هر روز رازهای جدیدی از جامعه‌ی انسانی و اینکه چگونه با هم متحد باشیم فرا می‌گیریم و هر روز جلوه‌ای دیگر از آثار و تعالیم حضرت بهاءالله در پیش روی خود مشاهده می‌کنیم.

هدف دیانت بهائی، وحدت دادن جمیع انسان‌ها در سایه‌ی فضل و موهبت الهی است، اما با این شرط که کثرت و تنوع نژادها و فرهنگ‌ها حفظ شود؛ به این کار می‌گوییم “وحدت در کثرت”. مشاهده می‌فرمایید که این هدف، به ظاهر هدفی آرمانی و صعب‌الوصول است؛ اما طبق تعالیم حضرت بهاءالله می‌توانیم به این هدف برسیم. حال آیا صحیح است در مقابل چنین مسئله‌ی بغرنج و عظیمی، این بحث را آغاز نماییم که چرا عدد 19 در دیانت بهائی مقدس است و یا چرا تقویم بهائی اینگونه و آنگونه است؟

بگذریم، حال که این مسئله پیش آمده است، به هر حال باید آن را پاسخ گفت، چون وظیفه است. عدد 19 نه تنها در دیانت بهائی بلکه در دیانت اسلام نیز بسی مقدس است. در قرآن مجید مضارب زیادی از عدد 19 پیدا می‌شود. مثلاً “بسم‌الله الرحمن الرحیم” 19 حرف دارد و الخ که می‌توانید با جستجوی عبارت “اعجاز عدد 19″ موارد زیادی در تأیید این ادعا بیابید.

یقیناً مقدس دانستن یک عدد، یک مکان و یا هر چیز دیگر، اگر دلیل خاصی نداشته باشد، خرافه است. معمولاً تقدس چنین چیزهایی در فرهنگ‌ها و آیین‌های مختلف، به خاطر منسوب بودن آنها به فرد یا چیزهای دیگری است که ارزش بالایی دارند. مثلاً تقدس خانه‌ی کعبه تنها از آن روی است که منسوب به خداوند است و مکانی است برای یادکردن خداوند، وگرنه کعبه هم سازه‌ای از همان خشت و خاکی است که در نقاط دیگر عربستان هم وجود دارد.

حال بر اساس مواردی که عرض شد، در دیانت بهائی عدد 19 قابل احترام است و از این رو ممکن است بکار رفتن عدد 19 در ساختار تقویم بهائی، نشانه‌ی همین احترام باشد. نویسنده‌ی مقاله می‌گوید: “خداوند در آیه 35 از سوره توبه تصریح می کند :” ان عدة الشهور عند الله اثنی عشر شهراً ” شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است.” و این را دلیل بر آن می‌داند که همیشه سال باید 12 ماه داشته باشد.

اولاً باید از این دوست پرسید که آیا به اعتقاد او خداوند از زمان و مکان مقدس و منزه است یا خیر. اگر خداوند درگیر زمان و مکان است، پس حتماً تاکنون روزگارهای زیادی بر او گذشته و دچار کهولت شده است (استغفرالله)! اما حتماً این دوست نویسنده هم اعتقاد دارد که خداوند خود خالق زمان است و از زمان فراتر است. پس چگونه سال در نزد خداوند 12 ماه می‌شود؟ یعنی خداوند آیا گذشت زمان را حس می‌کند که در نزد او هر سال 12 ماه طول می‌کشد؟

یقیناً منظور از این آیه این است که به مسلمانان دستور داده شود تا هر سال را مانند قبل از ظهور اسلام 12 ماه حساب کنند. البته چندسال دیگر که بشر مجبور می‌شود زمین را ترک کند و به مریخ یا سیارات دیگر برود و در آنجا مسکن بگیرد، دیگر یک سال 12 ماه طول نخواهد کشید و مشکلات بر علماء افزوده خواهد گشت و باید ویرایش جدید رساله‌هایشان را منتشر نمایند!

غرض بنده این است که ماه و سال و به طور کلی معیار ما برای اندازه‌گیری زمان، معیارهای قراردادی است. ماه و سال توسط وحی به بشر ابلاغ نشده‌اند، بلکه از آنجایی که در عهد باستان، مشاهده‌ی حرکت اجرام آسمانی مانند ماه و خورشید و صور فلکی تنها ابزار مناسب برای محاسبه‌ی زمان بوده است، تقویم قمری و شمسی تشکیل شده و بر اساس رسم گذشته، امروزه استفاده از آن متداول است.

حال من از این دوست عزیز می‌پرسم:

شما گفته‌اید تقویم بهائی هیچ مبنای علمی ندارد. پس بیایید این مسئله را حل کنیم: هر ماه قمری 29 یا 30 روز است و در نتیجه سال قمری در حالت عادی 354 و در حالت کبیسه 355 روز دارد. در حالی که اگر منطقی بیندیشیم، بهتر است حرکت وضعی زمین را مبنا قرار دهیم و در نتیجه، سال همان 365 یا 366 روز باشد و این همه مشکل در تبدیل تواریخ به یکدیگر به وجود نیاید. یعنی فاصله‌ی بین حرکت زمین از یک نقطه تا بازگشت به همان نقطه را سال قرار دهیم نه مجموعه‌ی 12 ماه را. حال آیا می‌توانیم بگوییم تقویم قمری هم خرافی است؟

نتیجه‌گیری:

بهتر است به جای چسبیدن به رسومات گذشته، خود را از این قید و بندها آزاد کنیم و به اصل مطلب چنگ بزنیم نه به ظاهر آن. اینگونه خواهیم توانست وحدت و اتحاد را در جامعه بوجود آوریم.

بهائیت، عامل تفرقه، فتنه و جاسوسی…

همراهان گرامی؛ به تازگی مطلبی نگاشتم در رابطه با جرائم رایانه‌ای که اگر ندیده‌اید ببینید. یکی از مصادیق جرائم رایانه‌ای، تبليغ به نفع حزب، گروه يا فرقه منحرف و مخالف اسلام می‌باشد. در نتیجه فکر کردم که خدای ناکرده ممکن است وبلاگ من هم بویی از تبلیغ به نفع دیانت بهائی داشته باشد. از این رو بر این شدم تا این مطلب را در رد و ضد دیانت بهائی بنگارم و جبران مافات نمایم.

ابتدا تاریخچه‌ای از نحوه‌ی شکل‌گیری دیانت بهائی، ببخشید: بهائیت، را با هم مرور می‌کنیم.

یکی بود یکی نبود. در زمان‌های خیلی دور حدود 160 سال پیش، کشور ایران از همه لحاظ دارای فرهنگ و امکاناتی در حد اعلی بود و هیچ کم و کاستی نداشت. مثلاً حکومت کاملاً دموکراسی و آزاد بود، آزادی بیان همه‌ی کشور را فرا گرفته بود، و بر خلاف نقاط دیگر جهان، ایرانیان دختران خود را به مدرسه فرستاده و تا سطح عالی آنها را تربیت می‌کردند، حضور زن در جامعه و همکاری آنها با مردان نیز امری کاملاً طبیعی بود. در آن زمان عدل و انصاف در دربار ایران حرف اول را می‌زد که سمبل و اسوه‌ی حسنه‌ی آن، همانا میرزا آغاسی صدر اعظم ایران می‌باشد و بعد از او ناصرالدین میرزا معروف به ناصرالدین شاه قاجار هستش. کشورهای دیگر مانند انگلیس فلان فلان شده (که خدا بگم چی‌کارش کنه)، خیلی به وضعیت مطلوب ایران حسودی می‌کردند؛ مخصوصاً که ایران از نظر مرزی نیز بسیار گسترده بود و از شرق تا امریکا و از غرب تا چین و ماچین (ژاپون، کره‌ی شمالی و جنوبی، فیلی‌پین، تایوان و…) گسترش داشت. فقط انگلیس و روس مانده بودند تک و تنها. به همین دلیل خیلی حسودی می‌کردند و مدام در این فکر بودند که چگونه ایران را تکّه و پاره کنند و به اصطلاح خودشان “استعمار” نمایند.

جانم برایتان بگوید که این آقای انگلیس و آقای روس با یکدیگر دست به یکی کرده و بر اساس ضرب‌المثل معروف “تفرقه بینداز و حکومت کن” تصمیم گرفتند که بین ایرانیان تفرقه بیندازند و بعد از آن، حکومت را به دست خودشان بگیرند. اوّلین فکری که به ذهنشان خطور نمود این بود که بیایند و بر اساس اعتقادات مذهبی ایرانیان، یک فرقه‌ی جدید به نام بهائیت درست کنند. آخر آنها می‌دانستند که ایرانیان سال‌هاست که با هم متّحد هستند و در میان مسلمانان اصلاً هیچ فرقه و تفرقه‌ای وجود ندارد و اگر هم مثلاً بیش از 72 فرقه شده‌اند ولی با هم متحد و برادر هستند و اصلاً هیچ اختلافی ندارند، مو هم لای درزش نمی‌رود. به همین دلیل بود که یک فرقه‌ی دیگر درست کردند و اسلام را به 73 فرقه مبدل ساختند. این شد که بد شد. آنها خیلی گشتند که در میان علمای جان به کف اسلام در ایران، یک نفر را پیدا کنند که بتوانند به عنوان جاسوس و نفوذی از او استفاده کنند. اما هر چه گشتند دیدند که باتقواتر و وطن‌پرست‌تر از این علمای ایران در هیچ جا پیدا نمی‌شود. به همین دلیل رفتند به سید علی محمد شیرازی (باب) که به شغل تجارت مشغول بود گفتند که تو بیا و جاسوسی کن ما بهت پول و پله می‌دهیم و تو را به مقام شوالیه مفتخر می‌کنیم. در همین اثناء بود که ناگهان حکومت اسرائیل از آسمان به زمین نازل شد. میرزا حسین‌علی نوری ملقب به “بهاءالله” نیز با آن تاجر شیرازی همدست شدند و خلاصه حالا جاسوسی نکن کی بکن.

بعدش این آقای بهاء‌الله که خیلی به تشکیل حکومت اسرائیل علاقه داشت، رفت به حیفا و خودش را درون یک زندان متعفن و ترسناک زندانی کرد. حکومت ایران هرچه به حکومت عثمانی نامه نوشت که به جناب بهاءالله بگویید برگردد ما او را می‌بخشیم و احتیاجی نیست اینقدر خودش را عذاب دهد، ولی فایده‌ای نداشت.

خلاصه این شد که بهاءالله در همان جا به قول بهائیان “صعود” فرمود (وفات یافت) و حکومت اسرائیل تشکیل شد. نشان به آن نشان که الآن هم زیارت‌گاه بهائیان در اسرائیل است.

عامل اصلی از دست رفتن مرزهای ایران نیز همین بهائی‌ها هستند که بستر را برای رشد شوروی و انگلستان مهیا ساختند. خاطرات دالگورکی اعظم نیز گواه صادقی بر این مطلب است.

چند وقت پیش هم این بهائی‌ها در هائیتی یک زلزله ایجاد کردند. مدرکش هم آن است که از جامعه‌ی خودشان فقط دو نفر مرده شدند و بقیه زنده ماندند. این است بهائیت، این است کفر.

بهائیت برای خودش یک چیزهایی گفته است که اصلاً در عقل من و شما نمی‌گنجد و بهتر همان که اصلاً از خیالش درآییم؛ ولی من باب آنکه خالی از عریضه نباشد، چند کلامی راجع به احکام بهائیت با شما سخن می‌گویم تا بدانید که چقدر پوچ و بی‌مایه است.

اوّلاً اینکه بهائیت اصلاً دین نیست و با اینکه احکامش متفاوت و پیامبرش متفاوت است، ولی فرقه‌ای از اسلام است. دوّماً اینکه بهائیت اصلاً به خدا اعتقادی ندارد اگر هم دارد خدای اسلام بیشتر می‌باشد. سوّماً اینکه آنها اصلاً نماز و دعا ندارند. چهارماً اینکه اگر هم دارند مال اسلام یه چیز دیگه است. پنجماً اینکه این بهائیان با محارم خود… . ششماً اینکه اگر هم با محارم خود… نمی‌کنند، ولی به همه به چشم خواهر و برادر نگاه کرده و وقتی ازدواج می‌کنند انگار با خواهر و برادر ازدواج می‌کنند؛ این چه فرقی دارد؟ هفتماً بهائیان به صلح و دوستی خیلی علاقه دارند و حکم جهاد ندارند که یقیناً با اسلام که حکم جهاد دارد مخالف است. هشتماً بهائیان نجس مجس سرشان نمی‌شود و اگرچه اعتقاد دارند که دست را باید با مواد شوینده شست و یا دست را نباید به غذا برد و یا حمام در هفته دوبار واجب است و یا گرفتن ناخن‌ها در هر هفته جزء واجبات است، اما به هر حال نجس هستند؛ مدرکش هم آنکه معابدی در نقاط مختلف جهان ساخته‌اند و نام آن را مشرق‌الاذکار گذاشته‌اند ولی از همه‌ی ادیان و مذاهب به آن راه می‌دهند و سرشان نمی‌شود که غیر مسلمان نباید به معبد برود و نجس است. و…

حالا خود انگلیس هم به شدت دچار بهائیت شده است و همان آشی که برای ایرانیان پخته بود، گلوی خودش را سوزانده است. مثلاً همین شهر لندن شده است یکی از مراکز تبلیغی بهائیان.

امیدوارم که با این مطلب روشن‌گرانه که نتیجه‌ی سال‌ها تحقیق و تفحص منصفانه بر علیه بهائیت است، راه راست را یافته و از دست زدن به این فرقه‌ی انحرافی که اخیراً تعدادی از سران آن در کار عینک‌سازی و دیگر مشاغل مهم کشور نفوذ کرده‌اند، خودداری نمایید.

مصادیق جرائم رایانه‌ای (اینترنتی) و تفسیر آنها…

مسئولین امور جمهوری اسلامی ایران یک قانونی به اسم قانون جرائم رایانه‌ای وضع نموده بودند و در بند 22 آن مهلت داده بودند که مصادیق جرائم رایانه‌ای باید ظرف یک ماه مشخص شود.

حالا این مسئولین محترم و وظیفه‌شناس، مصادیق مذکور را تعیین فرموده و ارائه کرده‌اند که در ذیل به مواردی از آنها اشاره، و آن را بررسی می‌کنم.

بند الف این قانون به طور کلی شامل مشکلات جنسی است که من به آنها اشاره‌ای نمی‌کنم.

و اما بند “ب” شاید از نظر من مهمترین قسمت این قانون است. بیایید آن را مطالعه نماییم:

“ب) محتواي عليه مقدسات اسلامي1ـ محتواي الحادي و مخالف موازين اسلامي( بند 1 ماده 6 قانون مجازات اسلامي)

2ـ اهانت به دين مبين اسلام و مقدسات آن ( بند 7 ماده ماده 6 قانون مجازات اسلامي و ماده 513 قانون مجازات اسلامي)

3ـ اهانت به هر يك از انبياء عظام يا ائمه طاهرين (ع) يا حضرت صديقه طاهره (س) ( ماده 513 قانون مجازات اسلامي)

4ـ تبليغ به نفع حزب، گروه يا فرقه منحرف و مخالف اسلام ( بند 9 ماده 6 قانون مطبوعات)

5ـ تبليغ مطالب از نشريات و رسانه ها و احزاب و گروههاي داخلي و خارجي منحرف و مخالف اسلام به نحوي كه تبليغ از آنها باشد( بند 9 ماده 6 قانون مطبوعات)

6ـ اهانت به امام خميني(ره) و تحريف آثار ايشان (ماده 514 قانون مجازات اسلامي)

7ـ اهانت به مقام معظم رهبري (امام خامنه اي) و ساير مراجع مسلم تقليد ( بند 7 ماده 6 قانون مطبوعات)

اولبن نکته‌ای که پس از مشاهده‌ی این بند به نظرم رسید، این بود که آیا این مصادیق با ادعای حکومتیان ایران مبنی بر دوستی با تمام ادیان الهی (همان‌هایی که خودشان بر می‌شمارند مانند مسیحیت، یهودیت، زرتشتی و آشوری) جور در می‌آید یا خیر. من نتوانستم در این مصادیق، مواردی را نیز در حمایت از دیگر ادیان زنده‌ی ایران بیابم. در نتیجه در قانون جرائم رایانه‌ای، تنها اعتقادات اسلامی است که در مقابل هتک حرمت و توهین به مقدسات، محافظت می‌شود. در اینجا باز هم ارزش انسان بودن به مسلمان بودن است و بس. سال‌هاست که در جمهوری اسلامی بر علیه بهائیان اقدامات فراوانی صورت می‌پذیرد که بسیاری از آنها یقیناً توهین به مقدّسات این دیانت است. اما حکومت ایران هیچ‌گاه به شکایات بهائیان در این زمینه رسیدگی نکرده و حتی جلوی پاسخ آنان به این بی‌حرمتی‌ها را گرفته است.

مورد بعدی که به اختصار به عرض‌تان می‌رسانم این است که هر کدام از موارد ذکر شده در این بند، برای خودشان مصادیق جداگانه‌ای دارند. مثلاً باید یک کارگروه جداگانه تشکیل شود تا معلوم گردد مصادیق بی‌احترامی بر علیه “امام خامنه‌ای” چیست؛ زیرا در ایران حتی خوردن قورمه‌سبزی در منزل می‌تواند مصداق همکاری با جنبش سبز باشد، چه برسد به این که مثلاً از یک کار آقای خامنه‌ای انتقاد شود. هر کدام از موارد دیگر نیز تفسیر مخصوص به خودشان را دارند که یقیناً ربطی به این قانون ندارد و همه چیز را قاضی تعیین می‌کند (یا آنهایی که به او دستور می‌دهند).

بند “ج” این فهرست نیز شامل مواردی در مورد “برهم زدن امنیت و آسایش عمومی” می‌باشد. مورد 5 آن ذکر می‌کند: “تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي ايران( ماده 500 قانون مجازات اسلامي)”. حالا به نظر شما مصادیق آن چیستند؟ آیا همین نوشته‌ای که می‌خوانید می‌تواند تبلیغ علیه جمهوری اسلام باشد؟!

به هر حال همه چیز نشان از آن دارد که عرصه‌ی آزادی بیان بر خلاف کنوانسیون حقوق بشر دارد هر روز بر ایرانیان تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود.

ضرب و شتم دو دانش آموز بهایی توسط معلّم قرآن

این خبر را با تأسف تمام از سایت هرانا نقل می‌کنم:

خبرگزاری هرانا – حقوق اقلیتهای مذهبی: به دنبال مجموعه اقدامات حکومتی در جهت نقض حقوق بهائیان در ایران ، چندی پیش در “مدرسه راهنمائی سعادت” واقع در شیراز دو دانش آموز بهائی مورد ضرب و شتم شدید معلم قرآن خود به نام “آقای رشیدی” قرار گرفتند.به گزارش جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، توضیحات ذیل شرح واقعه را از زبان یکی از این دو نوجوان 12 ساله بازگو می کند :
هنوز زنگ پایان کلاس به صدا در نیامده بود ولی درس قرآن تمام شده بود و بچه ها آهسته با یکدیگر صحبت می کردند که ناگهان طنین صدای معلم ما را ساکت کرد: شما دو نفر، بیایید اینجا. گمان کردم خطاب به بچه های پشت سر ماست اما مثل اینکه من و دوستم را صدا می کرد .قبل از اینکه از جای خود بلند شویم معلم خود را به میز ما رساند و با چند ضربه محکم دوستم را که ابتدای نیمکت نشسته بود به بیرون پرتاب کرد و با مشت و لگد او را به گوشه کلاس کشاند. متحیر و وحشت زده به آقای معلم که به سمت من می آمد نگاه می کردم و از ترس در جای خود میخکوب شده بودم که ضربات مشت او به سر و صورتم وارد شد. تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که دستم را دور گردنم نگه دارم تا ضرباتش به گردنم اصابت نکند ؛ آخر به تازگی لوزه هایم را عمل کرده بودم و نگران ضرباتی بودم که ممکن بود به محل جراحی شده وارد شود.به هر حال من را هم مانند دوستم به گوشه کلاس پرتاب کرد و گفت همین جا روی زمین بنشینید و مجددا ً با تمام وجودش لگد محکمی به ما زد. وقتی ضربات پیاپی معلم بر سرم وارد می شد تنها صدایی که می شنیدم کلمات توهین آمیزی بود که به اعتقادات من و دوستم روا می داشت. همیشه وقتی وارد کلاس می شد رو به ما ، دیانت بهائی را به سخره می گرفت و بعد درس خود را شروع می کرد. نمی دانم چرا در آن روز اینهمه خشونت را به خاطر عقیده و باورمان از خود بروز داد. احساس کردم همیشه منتظر فرصتی بوده تا از ما به دلیل اعتقاد و باورمان به دیانت بهائی انتقام بگیرد و شاید این فرصت را غنیمت شمرده و حق معلمی را خوب به جا آورده است .سرخورده و دلشکسته به خانه آمدم .

فردای آن روز که والدینم برای پیگیری این جریان به مدرسه آمدند ، مدیر مدرسه “آقای شفیعی” کاملا ً منکر این واقعه شده و به خانواده ام قول داد که چنانچه چنین واقعه ای پیش آمده باشد به مربی مربوطه تذکر خواهد داد. روز بعد به این خیال که حتماً از ما دلجوئی می شود ، وارد مدرسه شدم . در صف صبحگاهی مدیر مدرسه از پشت تریبون سخنرانی می کرد که زبان به توهین گشود و با انواع تهمت های ناروا دیانت بهائی را ساخته دست انگلیس و اسرائیل خواند و پیروانش را افرادی با اعتقادات پوچ و بی اساس ،جاسوس و دشمنان اسلام معرفی کرد. متحیر مانده بودم مثل اینکه به جای معلم به مدیر تذکر داده بودند تا او هم سهم خود را در این نقض حقوق به بهترین شکل ممکن ادا کند!!!

در منشور ملی حقوق دانش آموز آمده است :

حقوق اساسی دانش آموز:
ماده 1- دانش آموز دارای حق آزادی عقیده و بیان و مصونیت پس از بیان می باشد .
ماده 2 – دانش آموز مصون از تعرضات جسمانی ، روانی ، و حیثیتی می باشد و کرامت والای شخصیت انسانی وی باید مورد احترام قرار گیرد.

پی‌نوشت:

منبع این خبر سایت هرانا می‌باشد.