با تقدیم احترام خدمت هیئت ناپاروس بزرگ، مجمع مشورتی فرماندهی کل سیارات کیهان
اینجانب هامیلوپرپریوم بیست و سوّم، پیرو دستور آن هیئت محترم، گزارش کار گروه تحقیقاتی ارسالی به کرهی زمین را ارسال میدارم:
منطقهی پژوهش: سیارهی زمین، منظومهی شمسی، کهکشان راه شیری
شرح گزارش:
شاید نتوانید تصوّر فرمایید که این سیّارهی دور افتاده، چه منطقهی نامطبوعی است و چه موجودات هشلهفتی در آن میزیند. در ابتدای فرود به منطقه، در منطقهای سرشار از درخت چشم باز کردیم. فضای کرهی زمین در ابتدا بسیار زیبا و شبیه به سیارهی زیبای خودمان بنظر میرسد؛ پرندگان زیبا، چهارپایان از انواع و اقسام مختلف، کوهها و درهها، جنگلها و دریاها و آسمانی آبیرنگ که همگی نشان از برتری خالق بزرگ جهان دارد. اما نوعی حیوان هوشمند نیز در این سیاره میزید که تمامی این فضائل را زیر سؤال میبرد. ما هرچه اندیشیدیم و محاسبه کردیم، دیدیم که در چنین سیارهی زیبایی وجود چنین موجود وحشی و درندهای مناسب نیست. از همین رو احتمال دادیم که شاید این موجودات توسط عنکبوتهای کودن سیارهی خنگلوس به این سیارهی شگفتانگیز آورده شدهاند.
ما به زحمت توانستیم رمز ارتباطی این موجودات را بیابیم. آنها توسط صدا و گاهی علامات تصویری با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و به آن زبان میگویند. چندصد نوع زبان مختلف در زمین وجود دارد که در مناطق جغرافیایی مختلف متفاوت است. جالب این است که این موجودات که خود را “انسان” یا “human” مینامند، زبان مادری خودشان را نمیفهمند و با این وجود سعی میکنند زبانهای غیرمادری هم فرا بگیرند.
آنها ادعا میکنند وقتی خداوند متعال آفریدهشان، به خود تبارکالله احسنالخالقین گفته است، یعنی بلندمرتبه است خداوند که بهترین خلق کنندگان است. ما هم این را انکار نمیکنیم ولی تا کنون نتوانستهایم شواهدی دال بر تجلی صفات الهی در نوع امروزی انسان بیابیم. فقط میدانیم که انواع قدیمیتر کمی بهتر بودهاند. مثلاً در نقطهای به نام ایران، انسانهایی وجود داشتهاند که شاعر، دانشمند و متفکر بودهاند، اما امروزه کمتر نشانی از عقل و انسانیت در انسانها یافت میشود.
انسانها عقلشان در قسمت فوقانی بدنشان و در اندامی به نام مغز نهفته است و معمولاً هم نهفته باقی میماند. مغز موجودات زمینی هرچه پیشرفتهتر باشد چروکتر است، خود انسانها هم این را میدانند اما برخیشان مغزشان هم چروک است و هم چرک.
بزرگترین سرگرمی انسانها غیبت است. بعد از آن، کشتن موجودات زندهی دیگر (فرقی ندارد انسان باشد یا حیوان)، تماشای فیلمهای بیمفهوم مخصوصاً از نوع سریالهای ایرانیاش، تماشای برخی از شخصیتهای ناطق و گوش سپردن به حرفهای آنها، انداختن یک شیئ کروی در وسط یک زمین چمن و دویدن به دنبال آن (که به آن فوتبال گویند) و فحش دادن، برترین سرگرمیهای این جماعت است.
انسانها ادعا میکنند که خدای متعال را میپرستند اما در تحقیقات ما ثابت شد که آنها در برخی مناطق پول، اتوموبیل، مسکن و خودشان را خیلی بیشتر میپرستند. در برخی مناطق هم با اینکه میگویند خدا را میپرستیم اما در عمل، یکی را از میان خودشان روی یک صندلی میگذارند و میپرستند. گاهی دعا هم میخوانند و فقط میخوانند! به نظر من، آن دستهی اول که پول و ماشین را میپرستند بهتر هستند، چون لااقل میدانند که چه چیزی را میپرستند، اما دستهی دوم حتی نمیدانند که نمیدانند چه چیزی را دارند میپرستند. خودشان به این حالت میگویند “جهل مرکّب” و در توضیح میگویند که “ابد الدهر بماند”.
عقل و تفکر تنها زمانی برای انسانها ارزشمند است که منجر به پول و ثروت شود. آنها همچنین برخی از اندامهای بدنشان را بیشتر از مغزشان دوست میدارند، ولی در ملأ عام حرفی از آنها نمیزنند و اگر کسی حرفی از آنها بزند، میگویند “هیس؛ زشته!”.
انسانها اجتماعی میزیند اما اجتماع را تنها به خاطر رفع نیازهای روزمرهشان دوست دارند و اگر بالفرض تمام نیازهایشان را میتوانستند در خانه تأمین کنند، اصلاً برای هواخوری هم بیرون نمیرفتند.
آنها حیوانات را پستتر از خود میدانند و گاهی خود را به حیوانات تشبیه میکنند؛ ولی شواهد نشان میدهد که حیوانات را راحتتر میتوان به آنها تشبیه نمود.
البته ما شواهد فعلی را در این تحقیق در نظر گرفتهایم، در حالی که با تحقیقات بیشتر متوجه شدیم که انسانها قابلیت استفاده از عقل خود را نیز دارند. آنها همچنین دارای قوّهای به نام احساسات معنوی هستند که اکثراً از آن بیخبرند و اگرهم خبردار شوند از جرز دیوار هم برایشان کمتر اهمیت دارد.
آنها جهت تعالی و تربیت، مراکزی را راهاندازی کردهاند که به آنها “مدرسه” و در سطح عالیتر “دانشگاه” میگویند. ما به تمام ساکنین سیارات دیگر اکیداً سفارش میکنیم تا از این مناطق زمین دوری کنند چرا که نه تنها موجب ترقی و تعالی و تربیت نیست، بلکه موجب بیتربیتی، تدنّی و تخفیف عقل میشود.
در قدیم مد بودهاست که انسانها جهت نقل و انتقال، از حیوانات راستهی “نجیبیه” مانند اسب و قاطر استفاده میکردهاند؛ اما امروزه از لوازمی به نام اتوموبیل استفاده میکنند. ظاهراً این حس درونی که سوار چیزی شوند و آن را تحت اختیار در بیاورند همچنان در آنها موجود است؛ به همین دلیل گاهی که وسیله کم میآورند، سوار انسانهای دیگر میشوند.
پایان گزارش اول
اگر همچنان زنده ماندیم و این انسانها ما را به جایی که خودشان به آن “اوین” میگویند، نینداختند، باز هم گزارش ارسال خواهیم کرد.
مربوط به موضوع های: جوان و مخاطبان, در جامعه, علمی،فرهنگی،هنری | بر چسب ها: خدا, روح, مدرسه, دانشگاه, مسافران, اوین, اسب, غیبت, عقل, احساس, معنویت, اتوموبیل | بیان دیدگاه »
